۱۶:۲۹:۰۶ - یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
گفت و گو با سید محمد مقدم از رزمندگان جبهه سوسنگرد
شهید چمران در ابوحمیظه
با دیدن دکتر چمران و نیروهایش اشک وشق در چشم های مان جمع شد و سجده شکر به جا آوردیم . دکتر چمران در درگیری که در ابوحمیظه با نیروهای عراقی داشتند ، تیر به پایش خورده بود و مجروح شده بود

 

 

سید محمد مقدم معلم بازنشسته ای است که فعالیتهای انقلابی خود را قبل از پیروزی انقلاب در سوسنگرد شروع کرده بود. فعالیتهای او به همراه تعدادی دیگر از دوستان همفکرش شامل نوشتن شعار ، پخش اعلامیه در سطح شهر و برگزاری تظاهرات میشد . انقلاب که پیروز شد ، با همت تعدادی از دوستانش ابتدا کمیته انقلاب و بعد سپاه سوسنگرد را سر و سامان دادند ، تشکیل سپاه در سوسنگرد همزمان با درگیری مرزی بین نیروهای عراقی و مرزبانان بود . آنچه در پی می آید حاصل گفت و گوی با ایشان درباره روزهای ملتهب شهر سوسنگرد است.

 

شروع جنگ و سقوط سوسنگرد

 

با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق ، از طرف سپاه ماموریت پیدا کردم با توجه به آشنایی که با منطقه داشتم به کمک نیروهای ژاندارمری مستقر در پایگاه صفویه بروم ، آن جا خیلی ماندنی نشدم ، پیشروی نیروهای عراقی باعث شد ، دفاع مان از بستان هم چندان طولی نکشید، آن جا هم سقوط کرد، من و باقی نیروها به سمت سوسنگرد عقب نشینی کردیم.

 

سوسنگرد اشغال شد

 

هفتم مهر ۱۳۵۹ بود که نیروهای عراقی وارد سوسنگرد شدند، تعداد نیروهای باقی مانده در شهر که مقاومت می کردند خیلی کم بودند ، ما هم به خاطر این که توسط عوامل ستون پنجم شناسایی نشویم مدتی مخفی شدیم و بعد به همراه تعدادی از بچه ها  از بیراهه به سمت اهواز رفتیم و خود را به سپاه آن جا معرفی کردیم.

 

ماموریت بعدی در آن وانفسای روزهای اول جنگ در سپاه حمیدیه بود، حمیدیه در ۲۵ کیلومتری سوسنگرد قرار دارد، قرار شد با نیروهای سپاه حمیدیه به طرف سوسنگرد حرکت کنیم ، اما قبل از حرکت به فکرمان رسید به کمک روستایان ، آب را در زمین های کشاورزی باز کنیم تا با گل شدن زمین مانع حرکت تانک های عراقی به سمت سوسنگرد شویم ، به سوسنگرد که رسیدیم از عراقی ها خبری نبود ، ستون پنجم دشمن قبل از رسیدن ما و سایر نیروها به سوسنگرد به عراقی ها خبر داده بودند و آن ها شهر را ترک کرده بودند ، یک قسمت به طرق کرخه کور رفته بودند و یک قسمت هم تا پشت بستان عقب نشینی کرده بودند، خیال مان بابت اشغال شهر راحت شده بود، همراه سایر دوستان مشغول آمادگی و هماهنگی با نیروهای بومی و نیروهای که به شهر می آمدند شدیم، باید خودمان را برای دفاع از از شهر سوسنگرد در برابر حملات احتمالی دشمن آماده کنیم.

عراق در ۲۳ آبان ۱۳۵۹ مصادف با هفتم محرم دوباره به سوسنگرد حمله کرد ، شب ۲۳ آبان تعدادی از نیروها از تهران به سوسنگرد آمده بودند و در دبستان شهید رحیم خیاطی مستقر شدند، آن ها همان شب به ما خبر دادند که فردا صبح مراسم عزاداری دارند و گفتند شما هم اگر مایلید شرکت کنید، روز هفتم بعد از اذان صبح ، شدت  آتش دشمن به شهر زیاد شد، ما داشتیم برای مراسم به دبستان شهید خیاطی می رفتیم که نیروهایی  که در شهر گشت می دادند به ما خبر دادند نیروهای عراقی از سه راه هویزه وارد شهر شده اند، این یعنی تقریباً نصف شهر به اشغال دشمن در آمد.

 

سجده شکر با ورود دکتر چمران به شهر

 

سومین روز درگیری شهر کاملاً در اختیار دشمن بود ، فقط قسمتی از خیابان امام نزدیک فلکه بانک ملی دست نیروهای خودی بود همه از صبح خودمان را آماده رویارویی با دشمن کرده بودیم ، اما در شهر پرنده پر نمی زد ، همه جا سوت و کور بود و از عراقی ها خبری نبود ، همین موضوع حسابی نگران مان کرده بود ، فکر می کردیم حتماً دشمن دنبال پیاده کردن نقشه  جدیدی است، به همراه چند نفر از بچه ها شروع به گشت در شهر کردیم ، عراقی ها یک کامیون حامل مواد غذایی و میوه های که تا به حال مقل آن را در شهر ندیده بودم رها کرده کرده و رفته بودند، به فلکه شهرداری که رسیدم یکی از اهالی را دیدم که دو تا کمپوت دستش بود ، تا ما را دید گفت  عراقی ها در ابوحمیظه با نیروهای دکتر چمران درگیر شده اند ، تا این را گفت ، سریع به ابوحمیظه را افتادیم . هنوز مسافت زیادی نرفته بودیم که نیروهای دکتر چمران را دیدم ، از آن طرف میدان شهرداری داشتند می آمدند با دیدن آن ها اشک وشق در چشم های مان جمع شد و سجده شکر به جا آوردیم . دکتر چمران در درگیری که در ابوحمیظه با نیروهای عراقی داشتند ، تیر به پایش خورده بود و مجروح شده بود ، عراقی ها هم بار دیگر مجبور به عقب نشینی شده بودند.

 

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
تصویری