۰:۳۰:۲۰ - دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
گفتگو با سید‌هاشم موسوی؛ رزمنده و راوی دفاع مقدس، به مناسبت سالروز آزادی سوسنگرد
با سپاه خراسان از گنبد تا سوسنگرد
مگر می‌شود از جبهه، جنگ‌، شهدا و فرماندهان‌بزرگ صحبت‌کرد اما سراغی از سید‌هاشم موسوی نگرفت؟! کسی که به قول خودش انقلابی‌قبل‌ازانقلاب است و هم‌نفس با شهیدبابارستمی، شهیدکاوه، شهیدبابانظر و شهیدعلیمردانی بوده و از همان روزهای ابتدای سپاه تعدادزیادی از رزمندگان و پاسداران را آموزش‌داد و در تمام عملیات‌های مهم شرکت‌داشت. آزادسازی سوسنگرد بهانه‌ای شد تا پای گفتگویی صمیمی درباره رشادت‌های او و یاران‌اش بنشینیم.

کمی از خودتان بگویید.

ما به‌قول‌خودمان معتقدیم که انقلابی‌قبل‌ازانقلاب هستیم. خیلی‌سال‌پیش پای درس تعدادزیادی از علما شاگردی‌کردم. جلسات مرحوم عابدزاده و آیت‌ا…طباطبایی و بعداز آزاد‌شدن از زندان شهید‌هاشمی‌نژاد در جلسات درس‌اش شرکت داشتم. در مسجدامام‌حسن‌مجتبی(ع) و مسجدکرامت که منشا فعالیت‌های انقلابی بود حضور داشتم. تمام بچه‌هایی که آن‌زمان با ما بودند عضو کمیته حمایت از فرامین حضرت‌امام(ره) شدند و این کمیته تبدیل به کمیته انقلاب‌اسلامی شد. در دوم‌اردیبهشت که سپاه در تهران تشکیل‌شد باتوجه‌به اینکه مقام‌معظم‌رهبری هم جزو فرماند‌هان اصلی بودند بلافاصله سپاه مشهد از ١٠‌اردیبهشت کار رسمی خود را شروع‌کرد و من هم جزو مربیان بودم. در روزهای اول، حدود ٧٠نفر، همان بچه‌های گشت‌شب بودیم و کم‌کم با معرفی روحانیتی که در مساجد افراد را می‌شناختند تعدادمان بیشتر شد.

شما دراصل از همراهان شهیدبابارستمی هستید؟

بله، ما جزو اولین نفرهایی بودیم که سپاه خراسان را شکل‌دادیم. اولین‌درگیری که در کشور به‌‌وجودآمد فدائیان‌خلق یا همان کمونیست‌ها بودند که در گنبدکاووس ایجاد کردند و اولین‌شهیدی که ما در استان‌خراسان دادیم شهیدمحمدصبوری است که در حرم دفن‌است. در گنبدکاووس من بی‌سیم‌چی شهیدبابارستمی بودم. بعدازآن دوره تخصصی مربی‌گری را هم کسب‌کردم. بعدازآن جنگ پاوه شروع شد و عده زیادی همراه با شهیدبابارستمی به پاوه رفتند. شهیدعلیمردانی و شهیدبابا‌نظر هم همراه‌شان بودند. در دوران مهندس‌بازرگان درگیری‌های سنندج و کوموله‌ها شکل‌گرفت. بعداز سقوط دولت‌بازرگان بچه‌های خراسان شهرهای کامیاران، دیواندره و سنندج را پاک‌سازی کردند که من خودم در شهر سقز تیرخوردم. آن‌وقت جنگ‌تحمیلی شروع‌شده‌بود و من در دوران نقاهت بعداز مجروحیت بودم. بعداز بهبودی، در منطقه سوسنگرد و جاده‌خرمشهر و شهیدحمیدیه فعالیت‌داشتیم. ما آن‌وقت بعدازاینکه دوره مربی‌گری و تمرین رزمندگان را تمام می‌کردیم به جبهه می‌رفتیم. یادم هست شهیدرستمی همین که می‌دید کار سخت می‌شد، تماس می‌گرفت با سپاه و سریع من و تعدادی دیگر از دوستان را فرامی‌خواند.

از روزهای اول جنگ بگویید.

از دوم‌مهرماه بچه‌های خراسان با فرماندهی شهیدبابارستمی به اهواز رفتند و دوشب در مسجدجامع این شهر به‌سربردند. بعد در دومدرسه و مسجدآیت‌ا…جزایری ساکن‌شدند. تعداد افراد سپاه که زیاد شد باشگاه گلف که متعلق به مستشاران آمریکایی بود و اول‌جاده‌اهواز است را شهیدبابا‌رستمی شناسایی کرد و گرفت. اسم بچه‌های سپاه «فرستادگان‌رضا» شد. آن‌زمان هنوز گردان و گروهان نبود، اما چون شهیدرستمی سازمان‌دهی بلدبود بچه‌ها را گروهی‌سازمان‌دهی ‌کرد. در منطقه‌حمیدیه هم اولین‌شهید استان‌خراسان داده‌شد. اولین‌یگانی که در کل‌کشور به نام «تیپ» معروف‌شد در دهم‌دی‌ماه سال‌۶٠ بود که تیپ‌امام‌رضا(ع) اعلام موجودیت کرد. شهیدخادم‌الشریعه هم با من شناخت داشتند و آن‌زمان من مربی تاکتیک بودم و خیلی از پاسداران را تعلیم‌نظامی می‌دادم.

پس سپاه خراسان همیشه پیشتاز بوده‌است؟

در اواسط دوره آموزشی، شهیدرستمی با اعلام اسامی هفت‌نفر، آن‌ها را برای کمک برای آزادسازی یکی‌از شهرهای کردستان درخواست‌کرد که یکی از این افراد شهیدعلیمردانی بود که فرماندهی گروهان در پاک‌سازی‌اول پل‌شهرسقز را برعهده‌داشت. وقتی جنگ‌تحمیلی شروع شد، تعداد پاسداران سپاه مشهد تقریبا به هفتصدنفر رسیده‌بود که سید‌هاشم‌درچه‌ای و شهیدعلیمردانی و حسینیان در مرحله‌دوم آزادسازی سوسنگرد و در عملیات طریق‌القدس فرمانده گروهان‌های رزمی را برعهده داشتند. جنگ که شد ما در شهرسقز بودیم. دستور رسید که تمام تانک‌های لشکر‌٢٨کردستان و لشکر‌۶۴ارومیه به جنوب منتقل‌شود. قرارشد بچه‌های سپاه این ستون‌نظامی را برای جابه‌جایی اسکورت‌کنند. این ستون پس از عبور از دیواندره تحویل بچه‌های سنندج شد، اما دوتریلی که حامل تانک بود، نقص‌فنی پیداکرد و جاماند؛ بنابراین نگهبانی از این دوتریلی به ما محول شد که در آنجا برای اولین‌بار نحوه استفاده از خمپاره را از شهید یادگرفتم. در عملیات ارتفاعات ا…‌اکبر و پاک‌سازی نوبت‌سوم شهرسوسنگرد و پس‌ازآن، عملیات طریق‌القدس، شهیدخادم‌الشریعه مسئولیت سرپرستی نیروهای خراسانی را برعهده داشت و شهیدعلیمردانی نیز فرمانده گردان بود. یک‌گردان به‌فرماندهی خادم‌الشریعه در منطقه بستان سوسنگرد و دارخوین مستقر بودند. یک‌گردان هم به‌فرماندهی عباس‌شاملو در منطقه شوش در حاشیه کرخه مستقرشد. پیش‌از عملیات طریق‌القدس شهیدعلیمردانی در پادگان امام‌رضا(ع) توسط چریک‌های ارتشی، دوره پدافندهوایی و آموزش دوشکا و پلاتین‌برد را گذراند. این آموزش‌ها در دی‌ماه سال‌۶٠ تمام‌شد. پس از عملیات موفق بستان قرارشد عملیات دیگری انجام‌شود و چون از سمت شهربستان بچه‌ها به چزابه و به مرز رسیده‌بودند، دشمن متوجه‌شد که حرکت بعدی در منطقه فتح‌المبین است. حرکت هماهنگ شهیدغلامحسین‌باقری و شهیدصیادشیرازی با سپاه در تنگه چزابه قابل‌تقدیر است. در پاتک ٧٢‌ساعته دشمن، بیش‌از پانصد‌تُن گلوله‌سنگین بر چزابه ریخته‌شد. در این مرحله فرماندهی شهیدعلیمردانی بود که تنگه چزابه را مردانه نگه‌داشت.

به‌عنوان کسی که تاریخ جنگ را خوب به‌خاطر دارید، کمی از آزادسازی سوسنگرد برای‌مان بگویید.

در وهله اول سپاه حدود هشت‌اتوبوس ۴٠نفره به مناطق جنگی اعزام‌داشت. بعد کم‌کم این تعداد زیادشد تا اینکه وقتی ٢٠‌روز از جنگ گذشته بود در دب‌حردان، ما نزدیک سیصدو۵٠نفر داشتیم. در منطقه حمیدیه هم حدود چهارصدنیرو حضورداشتند. سپاه تهران قوی بود و دارالخوین را خط‌گرفته‌بود. سوسنگرد سه‌بار آزادشد‌. دفعه‌اول در همان مهر۵٩ بود که توسط خود بچه‌های خوزستان آزادشد اما دوباردیگر هم به فاصله کمتر از یک‌ماه دوعملیات اتفاق‌افتاد. در نوبت‌دوم که ما دشمن را از سوسنگرد بیرون‌کردیم آن‌ها به‌عنوان پاتک وارد شهر شدند. ما در آنجا جبهه‌ای داشتیم به‌نام جبهه طراح که از حمیدیه سمت‌راست به‌سمت هویزه بود. یک‌جبهه هم به‌نام شهیتیه که نزدیک سوسنگرد است. در این دومنطقه بچه‌های سپاه بودند. ضمن‌اینکه بچه‌های ما بیشتر جناح‌شان را به کرخه‌کور چسباندند تا دشمن از سمت هویزه نیاید و ما را دورنزند. در این منطقه بچه‌های ما مستقرشدند.

چه شد که دشمن مجددا سوسنگرد را گرفت؟

وقتی که در مرحله‌دوم دشمن را از سوسنگرد بیرون‌کردیم آن‌ها هنوز در منطقه سوسنگرد استحکامات قوی درست نکرده‌بودند. در منطقه‌دوم دشمن داخل شهر سوسنگرد فرماندارنظامی گذاشته‌بود. با خلق عرب هماهنگ بودند و یک‌مقدار اسلحه هم بین‌مردم ریخته‌بودند. از این طرف هم بچه‌های عشایر منطقه خود سوسنگرد و دشت آزادگان بنا به فطرت زندگی‌شان سلاح‌های شکاری داشتند و مقابله می‌کردند، منتها درحد توان خودشان. ما با بچه‌های دشت آزادگان در کنار هم بودیم. آن‌ها دراصل راه‌بلد بودند و یک‌جوری اطلاعاتی ما بودند. چوپان‌های راه‌بلد منطقه را به رزمندگان معرفی کردند و توانستیم کاملا منطقه را بشناسیم. در مرحله دوم وقتی که دشمن به عقب رفت، پل روی رودخانه نیسان را زد، چون ما پیش‌بینی نکرده‌بودیم که این‌ها این کار را بکنند و البته امکاناتی هم نداشتیم و هنوز آن‌وقت اسلحه‌های ما ام‌.یک بود. ما عملا این‌طرف‌پل ماندیم‌. در مرحله‌سوم عراق وقتی که دید ما امکاناتی نداریم که از روی پل عبورکنیم، مجددا به داخل شهر آمد و به هیچ‌کسی رحم‌نکرد. پل را ترمیم‌کرد و با تانک‌هایش وارد شهر شد. بعدازآن، عملیات اصلی سوسنگرد که منجر به آزادسازی کامل سوسنگرد بود شکل‌گرفت که در آنجا مشترکا بچه‌های سپاه خراسان بودند و گروه چمران و یک‌گروه بچه‌های اهواز که آقای شمخانی آن‌ها را فرستاده‌بودند هم حضور داشتند‌. یک‌تعدادی از استان‌های دیگر هم شرکت‌داشتند. این‌بار بچه‌ها از داخل رودخانه نیسان، از همان پل شکسته، برنامه‌ریزی کردند و دشمن را تا دهلاویه عقب‌راندند.

نقش دستور حضرت‌آقا در این عملیات چیست؟

بله، حضرت‌آقا از عملیات‌دوم به منطقه آمدند و هماهنگی عملیات مشترک را انجام‌دادندکه بین بچه‌های چمران و سپاه بود. توپخانه ارتش هم در مرحله‌سوم برای کمک آمدند و یک سری تجهیزات را به ما دادند و حضرت‌آقا دستوردادند یک‌سری اسلحه به ما برسد و دشمن را به عقب براند. مقام‌معظم‌رهبری یک نامه دادند به بچه‌های خراسان و ما از ارتش پی‌.ام‌.پی. تحویل گرفتیم. این‌ها نفربر زرهی است. برخی از آن‌ها توپ داشت و مهمات‌اش را هم بعدا از ارتش گرفتیم. شهیدعامل اولین‌کسی بود که آموزش رانندگی توپچی‌ها را یادگرفت. شهیدبابارستمی، شهیدبابانظر و شهید حسینیان در عملیات سوسنگرد خیلی نقش‌داشتند.

نقش شهید چمران چه بود؟

چمران چند طرح آبی دارد. یکی از آن‌ها این بود که برای نجات شهراهواز که دشمن نتواند از سمت فولی‌آباد و سوسنگرد و تپه‌های ا…اکبر وارد شود، از شمال‌غرب و جاده‌اندیمشک آب را گرفت و در کانال ریخت و این کانال از پلیس‌راه‌اهواز عبورمی‌کرد و در سه‌راه سوسنگرد در منطقه دب‌حردان می‌ریخت و شهر اهواز را حفظ‌کرد. از طرح‌های دیگر چمران در مرحله‌دوم آزادسازی سوسنگرد، از پشت شهرحمیدیه کانال رودخانه کرخه را شکست و آب را به زمین‌های پشت شهرحمیدیه هدایت‌کرد. باتوجه‌به شیب زمین، جاده حمیدیه به سوسنگرد را آب گرفت و باتوجه‌به این مسئله تانک‌های عراقی‌ها آمدند و تانکی که مردم این‌روزها در حمیدیه می‌بینند یکی از همان تانک‌های به‌گل‌نشسته دشمن است.

•••

نقش ‌‌رهبر انقلاب را نمی‌توان در آزادسازی سوسنگرد نادیده گرفت
حضرت‌آقا اجازه‌نامه را از امام(ره) گرفتند

 

عملیات سوسنگرد قراربود با مشارکت پاسداران و تیپ‌۲لشکر‌۹۲ زرهی خوزستان و نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظم انجام‌شود. کلیه هماهنگی‌ها برای انجام عملیات و نجات مدافعان توسط حضرت‌آیت‌ا…خامنه‌ای و شهیدچمران انجام‌گرفته‌بود و قرار بود فرداصبح نیروی اصلی عملیات که همان تیپ‌۲زرهی‌۹۲ بود حمله خود را به سوسنگرد آغازکند که شب ساعت‌حدود۱۲‌شب فرمانده‌لشکر‌۹۲زرهی، امیرسرتیپ غلامرضا قاسمی‌نو در تماس تلفنی با حضرت‌آیت‌ا…خامنه‌ای اظهار کرد که فرمانده نیروی‌زمینی ارتش، تیمسار ظهیرنژاد، اظهارداشته که تیپ‌۲ نباید در عملیات شرکت‌کند و چون احتمال انهدام تیپ وجوددارد به‌دستور بنی‌صدر از شرکت در این عملیات خودداری کند. با این دستور عملا عملیات لغومی‌شد و سوسنگرد نیز سقوط می‌کرد و تمام مدافعان به‌شهادت می‌رسیدند. بلافاصله حضرت‌آقا در تماس‌تلفنی این مسئله را با حضرت‌امام(ره) درمیان‌می‌گذارند و امام(ره) هم می‌فرمایند تیپ باید شرکت‌کند و نیازی به اجازه بنی‌صدر نیست. حضرت‌آقا هم فورا نامه‌ای به فرماندهی لشکر۲زرهی می‌نویسند که تیپ باید در عملیات شرکت‌کند و هرکس از این دستور سرپیچی‌کند مسئول است. شهیدچمران نیز در زیر نامه متنی را اضافه‌می‌کند با این مضمون که اگر تیپ فردا عمل نکند، پانصد‌نفر از مدافعان فردا به‌شهادت می‌رسند و اگر من زنده باشم، با مسئول متخلف برخوردخواهم‌کرد. «منظور بنی‌صدر می‌باشد». ازآن‌طرف، فرماندهی متعهد لشکر۲ هم که علاقه خاصی به رهبرمعظم‌انقلاب داشتند تیپ را در حالت آماده‌باش قرارمی‌دهند و فرداصبح عملیات به‌فرماندهی شهیدچمران و امیرقاسمی‌نو در ٢۶/٨/۵٩ آغازمی‌شود و با حمایت چندفروند بالگردتوپدارکبری محاصره سوسنگرد شکسته‌می‌شود. در این عملیات که شهیدچمران در خط‌مقدم شرکت‌داشتند از ناحیه پا به‌شدت مجروح می‌شوند و یکی از محافظان‌اش هم به‌شهادت می‌رسد ولی شهیدچمران با کشتن راننده یک‌کامیون عراقی، به‌همراه دیگرمحافظ‌اش باکامیون به عقب برمی‌گردند.

•••

غرب برای ما کاری نخواهد کرد

بر طبق آمار، ما در بین بچه‌های خراسان سیصدوهشت‌هزارودویست‌و۵۶نفر فقط بسیجی اعزام‌کردیم که از این‌تعداد فقط نه‌هزارنفر شهید شدند که می‌شود سالی هزارو٢٠٠ نفر، در‌صورتی‌که تلفات جاده‌ای الآن بالغ‌بر سالی سه‌هزارنفر است. ما زیر آتش‌، بمباران و گلوله و مشکلات جاده‌ای یا آوارها این آمار را داریم که نشان‌دهنده تدبیر بالای سپاه بود، چیزی که الآن دل انسان را به‌دردمی‌آورد این است که چرا با گذشت مدتی کم، خیلی‌چیزها به‌فراموشی سپرده‌شود؟ این‌روزها من فقط یک‌بازنشسته هستم، کسی که سال‌ها به‌خاطر تکلیف همیشه در جبهه و پشت‌جبهه فعال بوده‌است‌. هرجا هم که از هر‌کدام از ما خواسته‌شده برای سخنرانی یا گفتن خاطرات بدون هیچ‌چشم‌داشت‌مالی می‌رویم اما می‌بینم نسل‌سوم حتی نام فرماندهان‌جنگ شهر خودش را نمی‌داند، کسانی که خانه و کاشانه و زندگی‌شان را صرف این مراسم کرده‌اند.

من بارها شده‌است که در مدارس از بچه‌ها پرسیدم کسی نام یک‌سردار را ببرد و آن‌ها به‌ندرت می‌دانند. حتی نمی‌دانند کوچه‌ای که خانه‌شان در آن است متعلق به کدام‌شهید است. این خیلی برای ما که عمری در زمین‌های خاکی بودیم سخت است.

دوست دارم همه دست‌دردست‌هم دهند. مگر دشمن قرار است از کجا نفوذ کند؟ از همین جوانان ما‌. نسل بعدی چطور می‌خواهد بداند چه‌اتفاقی افتاده‌است؟

شعار «مرگ‌برآمریکا» کمرنگ شده‌است. جانبازان شیمیایی و قطع‌نخاعی روز‌به‌روز شهید می‌شوند و این خاطرات تنها وقتی که از دهان و با نفس فرد خارج می‌شود به‌دل‌می‌نشیند. گله‌ام از مسئولان مدارس و مراکز نیز هست؛ چرا‌که با مدیریت درست کاری برای نسل‌آینده نمی‌کنند. ما از بچه‌های جبهه فقط در هفته‌دفاع‌مقدس یادمی‌کنیم. یادمان می‌رود که این‌ها سال‌ها برای این کشور جنگیده‌اند‌. مطمئن باشید هیچ‌کشوری از آن‌سرغرب کاری برای ما نخواهد کرد. ما خودمان باید دست‌به‌زانو بلندشویم. حرف‌های حضرت‌امام(ره) را درباره دشمنی آمریکا فراموش نکنیم.

حمیده وحیدی

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
تصویری